بنام خدا

                  توجه

          صادق دهکردی

               کوتاه

 

 

روز. داخلی. خارجی. قطار. مناظر بیرون

-------------------------------   -- -------------

کابین قطار. مرد 1 در حال تماشای بیابان های بیرون است. هیچ سبزه ای به چشم نمیخورد. مرد با چهره درهم، خیره به صحرای برهوت.

راهروی قطار. مرد 2 روبه روی پنجره قطار ایستاده است. مناظر بیرون از دید او. تا چشم کار میکند سبزه زار و چمن زار و جنگل دیده میشود. مرد  تبسم بر لب، خیره به مناظر زیبا می نگرد.

 

خارجی. توقف قطار.

-----------------------------

قطار می ایستد. مرد 2 با لبخند به مردم پیاده میشود. روبه رویش مردی که منتظر او است، با دسته گلی زیبا ایستاده است. با نهایت شادی در آغوش یکدیگر میروند.

درب کناری. مرد 1 میخواهد پیاده شود. چهره عبوسش. یک مرتبه لیز میخورد. ساک و چمدانش به گوشه ای تیز گیر میکند و پاره میشود. همزمان خودش نیز بر زمین که خیس و کثیف است سقوط میکند.

همین لحظه. کودکی با خنده به همراه بادکنک از کنار او می دود. مرد نگاهی به او میاندازد. لبخندی به کودک میزند........ تصویر بادکنک ها در باد.

پایان