بسم ا...                    

 .....  کوپه و کابین .....

 

 

  [فیلمنامه کوتاه]

 

 

 (صادق دهکردی)

 

                        

                           (شخصیت ها)

پدرخانواده

مادرخانواده

دختر خرد سال

پسر نوجوان

پدربزرگ

مادربزرگ      

                     (مقابله سفر با راه آهن در قیاس با خودروی شخصی)

                    [کلیه تصاویر به صورت سریع و ضرب العجل میگذرد]

-----------------------------------------------------------------------------------

          صبح- خارجی – روبه روی خانه + داخلی. ماشین (خانواده در حال سفر)

[کوچه.روبه روی یک ساختمان. خانواده ای شش نفره که متشکل از (پدر.مادر.دختر خردسال. پسر نوجوان. پدربزرگ.مادربزرگ) میباشند. آن ها در حال انتقال چمدان ها و وسایل سفر به صندوق ماشین هستند.وسایل نسبتا زیاد است.پدر با تفکر و زحمت وسایل را جای میدهد. بعضی از اسباب آلات جای نمیگیرند. در نتیجه باید در کابین، همسفر مسافران گردند. پدر به زحمت صندوق عقب را میبندد. عصبانی میشود. پدر بزرگ،مادربزرگ و نوه ها با بعضی از وسایل جا مانده از صندوق، عقب ماشین مینشینند. داخلی. ماشین.ظاهرا جا کم است. آنها غرغر کنان، به زحمت و سختی در کنار هم مینشینند. همچنین  وسایل باقی مانده را در کنار خود و زیر پا جای میدهند.]

 

                 صبح- خارجی- روبه روی ایستگاه قطار(همان خانواده)

[ایستگاه راه آهن. قطار توقف کرده است. همان خانواده(با لباسهای متفاوت دیگر) با چمدان ها به چشم میخورند. مامور راه آهن با لبخند آن ها را به سمت کوپه ها  راهنمایی میکند. خانواده باخرسندی سوار بر قطار میشوند.]

 

                  صبح- خارجی- داخلی- ترافیک شهری- ماشین(ادامه)

[خیابان. ترافیک شهری. صدای بوق ماشین ها.داخلی. ماشین.پدر پشت فرمان. مادر سمت شاگرد. باقی اعضای خانواده پشت سر آنها مشاهده میشوند. همه ناراحت به نظر میرسند. نور آفتاب همه را اذیت میکند.]

 

               صبح- داخلی- قطار- کوپه همان خانواده(ادامه)

[ داخل کوپه. خانواده مذکور به جایگاه خود وارد میشوند. مادر برای جلوگیری از نور خورشید پرده را میکشد.پدر مطالعه میکند. مادر بزرگ تسبیحش رابیرون میاورد. پدر بزرگ محو تماشای تلویزیون میباشد. دختر خردسال خانواده با عروسک بازی میکند. پسر خانواده با تبلت مشغول است. مادر با نگاهی به آن ها لبخندی میزند.]

 

                          صبح- داخلی- خارجی- جاده (ادامه)

[جاده و شلوغی آن. داخلی. ماشین. پدر پشت فرمان. او با چرخش گردن و تکان دادن کمر، نشان میدهد که این دو عضو خسته شده اند. بچه ها روی شانه های یکدیگر خوابیده اند. یکی از آن ها مدام سر دیگری را پس میزند. چهره پدر بزرگ و مادر بزرگ خسته به نظر میرسند. آن ها با ناراحتی به یکدیگر نگاه میکنند. مادر سمت شاگرد خواب است. او مدام گردنش به سمتی میرود. پدر نگاهی اجمالی به آن ها می اندازد.]

پدر بزرگ: (صدای ذهنی) کاش شرایط بهتری برای این سفر مهیا میشد.

                            ظهر- داخلی- کوپه قطار(ادامه)

[کوپه. خانواده مذکور. فرزندان و مادر بزرگ هر کدام روی تختی دراز کشیده اند. آنها خوابیده اند. پدر بزرگ درکنار پدر و مادر.آنها در حال نوشیدن چایی میباشند. لبخند رضایت آنها در حالی که به مناظر بیرون مینگرند.]

 

                      ظهر- خارجی- داخلی- جاده بیابانی (ادامه)

[ پدر در گوشه ای از جاده بیابانی سریعا توقف میکند. بچه ها به سرعت پیاده میشوند. آنها از فشار دستشویی به خود میپیچند. بچه ها به همراه مادر به پشت تلی از خاک جهت قضای حاجت شتابان میروند. پدر کاپوت ماشین را بالا زده است. گویا موتور ایراد پیدا کرده .او از درد سرش را میگیرد.]

پدر: (روبه کاپوت) اح!.. صدبارم درستت کنم باز یه جای دیگت میلنگه!..

 

             ظهر- داخلی- قطار- جلو دستشویی+ رستوران قطار(ادامه)

[یکی از بچه های خانواده از دستشویی قطار با لبخند خارج میشود. مادر فرزند دیگرش را به سمت دستشویی هدایت میکند.]

مادر:عزیزم زود باش که پدر جان اینا سر میز منتظرند!

[لحظاتی بعد. رستوران قطار. خانواده دور میز در حال صرف نهار مشاهده میشوند.]

                    ظهر. خارجی- رستوران بین جاده ای(ادامه)

[روبه روی یک رستوران بین جاده ای. ماشین خانواده در حالی که پارک شده است مشاهده میشود. خانواده از رستوران خارج میشوند. دختر خانواده دلش را میفشارد. پدر متوجه میشود.]

پدر: (رو به مادر) خانم این بچه چش شده؟

مادر: نمیدونم!.. حتما از گرماس!.. شایدم غذا!.. نمیدونم!

[خانواده دور دختر شان حلقه میزنند. دخترک به خود میپیچد.]

 

                      بعد از ظهر- خارجی- روبه روی هتل(ادامه)

[نمای معرف از یک هتل. خانواده ای که با قطار رسیده اند مشاهده میشوند. همگی شادمان وارد هتل میشوند. پشت سر آن ها. همان خانواده که با ماشین مسافر این راه بوده اند با خستگی تمام روبه روی هتل میرسند. پدر فرزند پسرش را به دوش کشیده است. مادر نیز دختر کوچکش را بر روی شانه خوابانده است. همگی  با همان حال پریشان وارد هتل میشوند. صدای حرکت قطار بر روی ریل حال و هوای تصویر را نجوا میدهد. صدای قطار و ریل به صحنه بعد خاتمه میدهد. ]

 

                         خارجی- حرکت قطار بر روی ریل راه آهن

[بیابان. ریل راه آهن. صدای قطار که سوت کشان به راهش ادامه میدهد.] 

 

 

                                                                                          (پایان)