(بسم ا...)

                           

 (طرح: کمدی تراژدی)                    

                           

   [[[  کذاب مجازی  ]]]

 

عرشیا جوانی بیست و پنج ساله است. او در تعمیرگاه ماشین های لوکس نزد صاحب کار شوخ طبعش(اوستا جواد) کار میکند. عرشیا در یک خانواده طبقه سه در سمت پایین شهر زندگی میکند. همچنین او در کار تعمیر ماشین شهره خاص و عام میباشد. او از لحاظ کار بسیار محبوب و سرشناس در بین بازاریان میباشد. ولی او یک مشکل بسیار بزرگ دارد. او احساس میکند از لحاظ تیپ و ظاهر هیچ گونه اعتماد به نفسی ندارد. همچنین دخترها را از روی ظاهر و آرایششان دوست دارد. این مسئله او را بسیار آزار می دهد. او دوست دارد برای آینده اش همسری با مشخصاتی که ذکر شد انتخواب کند. ولی به دلیل خجالتی بودنش و این که سر و زبان ندارد. هنگام خواستگاری مدام هول میشود و جوابهای ناخوشایند  می دهد. مادرش از او میخواهد تا با دختری که به فرهنگ خودشان میخورد ازدواج کند. ولی عرشیا فکرش بیمار است. در نهایت از جهت خواستگارها جواب منفی میشنود. عرشیا با مشاهده ی پسر و دخترها و زوجهای جوان احساس حقارت میکند. او  رفتارهای حسادت آمیز از خود نشان میدهد. ولی در نهایت خودش را سرزنش میکند. تا این که تصمیم میگیرد راهی برای غلبه بر این مشکل پیدا کند. او میخواهد راهی برای ارتباط با دخترهایی که ذکر شد  پیدا کند. او میخواهد راز ارتباط با این گونه دخترها را پیدا کند. به همین دلیل چند روزی را در خیابان ها و بازار های شهر به پرسه میگذراند. او مدام جوان های امروزی را زیر نظر میگیرد وسعی بر آن دارد تا از رفتارهای غیر اخلاقی آن ها الگو برداری کند. عرشیا لباس و ظاهر و موی خودش را شبیه جوان های سوسول میکند. ولی عادت به این سبک زندگی ندارد. همچنین هنگامی که دنبال یک دختر راه می افتد مورد هجو قرار میگیرد. زمانی که وارد محله شان میشود با تمسخر هم محلی هایش نیز روبه رو میشود. همچنین وقتی وارد خانه میشود به شدت با برخورد تند و تحقیر آمیز خانواده اش مواجه میشود. عرشیا متوجه میشود این روش اشتباه است و با فرهنگ آن ها سازگاری ندارد. او بازهم ناامید میشود. توی تعمیرگاه، رضا که یکی از دوست ها و همکارهای بازاری اش میباشد متوجه مشکل عرشیا میشود. رضا او را با برنامه های دنیای مجازی آشنا میکند. که توسط دروغ های مجازی میتوان به راحتی با این گونه دخترها ارتباط برقرار کرد. عرشیا باشنیدن حرف های رضا بسیار مشتاق میشود. او تمام ترفندهای لازم را توسط رضا کاملا آموزش میبیند. بدین ترتیب وارد دنیای کذاب و مجازی نت و چت میشود. عرشیا با دخترها توسط دروغ هایی که درچت بیان میکند وارد ارتباط میشود. او خود را ساکن بالاشهر و پسر کارخانه دار معروف جا میزند. همچنین بیان میکند که مدل بالاترین خودرو زیر پایش میباشد. او برای اثبات قسمتی از حرف هایش، ماشین های مدل بالایی که وارد تعمیرگاه میشوند را شناسایی میکند. به هر بهانه و یا با ایجاد مشکل فنی در خودرو. صاحب ماشین را به ناچار مجبور میکند تا یکی دوروزی ماشین داخل تعمیرگاه بماند. درنتیجه عرشیا به وسیله ماشین های مدل بالا که درتعمیرگاه به امانت سپرده شده با دختر های مورد علاقه اش قرار ملاقات میگذارد. درنتیجه کار هر روز عرشیا این میشود که ساعاتی از روز و شب که زمان استراحتشان از کار میباشد. یواشکی خودروی مورد نظر را برمیدارد و به ملاقات و گردش با یک دختر به سر برد. او در ملاقاتهایی که میگذارد تمام پولی که پس انداز آینده اش کرده است را خرج میکند. همچنین در آغاز هر ملاقات به امید این که دختر امروز ممکن است همسر آینده اش باشد. قصد گشت و گذار و بیرون رفتن میکند. ولی در پایان هر روز متوجه میشود که با جیب خالی به خانه بر میگردد. همچنین یک بار اوستا جواد به کارهای او شک میکند. ولی عرشیا نمیگذارد ماجرایش را کسی متوجه شود. حتی یک بار هم عرشیا از طرف یکی از صاحبان ماشین نزدیک به رسوا شدن میباشد. که این بار هم به خیر میگذرد. عرشیا در یکی از  ملاقاتها از دختری به اسم لیلا به دلیل این که با دیگران تفافت دارد خوشش می آید. همچنین لیلا به او ابراز علاقه میکند. ولی هر روز که میگذرد اعتیاد عرشیا به اینترنت و خوش گذرانیهایش بیشتر و بیشتر میشود. خانواده، دوستان و اوستا جواد بسیار او را نصیحت میکنند. ولی فایده ای ندارد. تا جایی که عرشیا مدام سرش توی گوشی میباشد. او شب ها تا دیر وقت درون نت میباشد. همچنین روزها دیر سر کار میرود. عرشیا مدام توی تعمیرگاه از هواس پرتی به گوشی و اینترنت به کارهایش نمیرسد. همچنین با سهلنگاری هایش باعث خسارت به خودروهای تعمیری میشود. در نتیجه اوستا جواد به تنگ میاید و عرشیا را از تعمیرگاه اخراج میکند. عرشیا با تکیه به حرف های لیلا که مدام با او در ارتباط است. با غرور و تکبر زیاد کارش را ترک میکند. لیلا مدام اورا تشویق میکند که تو ارزشت بالاتر است که پیش اوستا جواد کارکنی و او قدر تورا نمیداند. درشب ماجرا. زمانی که عرشیا توی خانه است. لیلا تماس میگیرد و او را تشویق به انتقام گرفتن از اوستا جواد میکند. لیلا از عرشیا میخواهد تا تعمیرگاه را زیر نظر بگیرد و لوکس ترین ماشینی که برای تعمیر وارد تعمیرگاه میشود را شبانه بدزدد. عرشیا به دلیل این که عاشق لیلا میباشد. تصمیم به انجام چنین کاری میگیرد. او دو سه روزی تعمیرگاه را زیر نظر میگیرد. درنهایت ماشین بسیار قیمتی که تصورش را هم نمیکند وارد تعمیرگاه میشود. زمانی که اوستا جواد هواسش پرت میشود ماشین مذکور را به سرقت میبرد. عرشیا دربین راه لیلا را سوار میکند. عرشیا میگوید برای اینکه نشان دهد او را دوست دارد این کار را کرده است. او میخواهد ماشین را برگرداند. ولی لیلا مدام دلایل خودش را میآورد. او به عرشیا میگوید که یکی از فامیل های دورش خریدار ماشین های لوکس و دزدی میباشد. که با پول این ماشین میتوانند پناهنده ی یکی از کشورهای خارجی شوند. تا در آنجا زندگی آرامی را با یکدیگر شروع کنند. عرشیا شیفته ی حرف های لیلا میشود. در نهایت آن ها به طرف روستایی که فامیل لیلا در آنجا زندگی میکند میروند. آن ها کم کم وارد روستا میشوند. در این لحظات لیلا مدام با گوشی پیامک میفرستد. او به عرشیا میگوید که میخواهد فامیل مذکورشان را با خبر کند. خودرو وارد روستا میشود. آنها در فاصله صد متری نزدیک کلبه ای میرسند. دو مرد با صورت های پوشیده از کلبه خارج میشوند. یکی از آنها  اسلحه ای در دست دارد. یک مرتبه عرشیا به خاطره ای در گذشته اش میرود. که شاهد قتل یکی از دوستانش به وسیله  اسلحه دزدی با صورت پوشیده میباشد. عرشیا به خودش میآید. به لیلا میگوید که اشتباه کرده است و میخواهد برگردد. لیلا نمیتواند او را از خواسته اش باز گرداند. عرشیا به سرعت مسیر ماشین را تغییر میدهد و حرکت میکند. به سرعت باز میگردد. لیلا با او توی ماشین گلاویز میشود. عرشیا که میبیند نمیتواند او را مجاب کند. لیلا را در حالت درگیری هنگام رانندگی از ماشین بیرون میاندازد. عرشیا به سرعت از روستا خارج میشود. توی جاده در  پلیس به ماشین میرسد. او را متوقف میکند. عرشیا در حالی که لبخند میزند دسبند به دست به ماشین پلیس انتقال پیدا میکند.

                                                                               (صادق دهکردی)