بسم ا...

                                     مالک نذر

داستان مربوط به جوانی دانشجو به نام سبحان است. او در یک خانواده مذهبی در پایین شهر زندگی میکند. حسن آقا پدر سبحان هر سال بانی نذر غذای روز عاشورا در مسجد محل میباشد. ولی در سال جدید به دلیل شرایط نامطلوب اقتصادی علی رغم میل باطنی قصد کناره گیری از نذر هر ساله خود را دارد. این مسئله سبحان را ناخواسته وارد جریان تازه ای از داستان میکند. سبحان به دلیل جلوگیری از شکستن غرور پدرش. آمادگی خانواده خود را جهت ادای نذر عاشورا به مسجد محل اعلام میکند. پدر سبحان از این عمل او به شدت ناراحت شده و او را مورد سرزنش قرار میدهد. ولی سبحان به پدرش یادآور میشود که خود او هم به واسطه نذر امام حسین ع به آن ها بخشیده شده است. با دلایلی که سبحان برای پدرش بازگو میکند. بلاخره آنها را راضی به ادای نذر میکند. اما در اجرای این نذر مشکلات فراوانی بر سر راه وجود دارد. آن ها هرچه تلاش میکنند تا هزینه نذر را تهیه کنند. راه به جایی نمیبرند. در ادامه سبحان پس از این همه تلاش بی نتیجه به پدرش پیشنهاد کمک و یاری گرفتن از عمویش محسن که فردی ثروتمند و همچنین صاحب یک رستوران مجلل میباشد را میدهد. ولی با مخالفت شدید پدر مواجه میشود. چرا که عمو محسن رابطه خوبی با مسایل مذهبی ندارد. اما در ادامه، شرایط به گونه ای رقم میخورد که سبحان نزد عمویش محسن میرود. او جلوی در رستوران مردد است که برود یا نرود. ناگهان چشمش به تابلوی آن طرف خیابان می افتد که روی آن نوشته شده است هر کس به قسمت اعتقاد نداشته باشد از ما نیست. او عزمش را جزم میکند و به نزد عمویش میرود. او موضوع نذر عاشورا را با عمو محسن در میان میگذارد و از او کمک میطلبد. ابتدا با مخالفت عمویش مواجه میشود. سبحان ناامید از رستوران خارج میشود. در حالی که با خود میگوید یا امام حسین خودت مرا یاری کن. در همین موقع یکی از پرسنل رستوران نزد او می آید. و او را نزد عمویش میبرد. عمو محسن که سالها پیش در اثر حادثه قمه زنی دچار عارضه عصبی در یکی از دستان خود شده است. چون شفا نگرفته دیگر با این گونه مسائل مذهبی میانه خوبی ندارد. یاد آور میشویم که در این فیلم عمل قمه زنی به شدت نقض گردیده است. عمو محسن برای کمک به سبحان شرطی میگذارد. و از او میخواهد که کل ده شب ماه محرم را در رستوران به صورت تمام وقت بماند و کار کند. حتی حق شرکت در هیچ گونه مراسم عزاداری را هم ندارد. سبحان ابتدا مخالفت میکند. ولی با کمی تامل و تفکر شرط عمویش را میپذیرد. او از این ماجرا به پدر و مادر خود حرفی نمیزند. اما به آن ها مژده تهیه شدن هزینه نذر عاشورا را میدهد. و دلیل آن را کار در جایی به طور تمام وقت ذکر میکند. همچنین به آن ها میگوید که در مراسمات عزاداری نمیتواند شرکت کند. در ادامه داستان عمو محسن مشکلات متعددی را به طور پنهان برای سبحان ایجاد میکند. ولی سبحان همه را با توکل و با موفقیت پشت سر میگذارد. با گذشت چند شب از ماه محرم ونزدیک شدن به تاسوعا و عاشورا. اتفاقات عجیب و غریب و معنا گونه ای برای عمو محسن رقم میخورد. که همه این اتفاقات تا حد زیادی منجر به تغییر منش و رفتار عمو محسن شده و او نیز همصدا و هم دل با سبحان میشود.

                                                                            طرح: (صادق دهکردی)  

خیر مقدم، خیلی خوش اومدی

×